
درباره ی کتاب: روزی مردی از قماش جامعهستیزان گستاخی که در غرب وحشی میگشتند تا طعمهای برای کشتن و تجاوز و سوختن بیابند پا به شهرکی در تپههای بیآبوعلف منطقهی داکوتا میگذارد. کارش که تمام میشود و ردّش در دوردستها گم میشود، از شهرک جز ویرانهای دودخیز چیزی باقی نمانده است. شهردار خودخوانده، بلو، دو تن از جانبهدربردگان این غارت…