
صبح روز بعد از یک جلسه روان درمانی طاقت فرسا در صومعه ورشو، هنریک تلاک مرده پیدا می شود، تف کباب شده در یک چشمش گیر کرده است. پرونده بر روی میز دادستان ایالت تئودور ساکی قرار می گیرد. سزاکی خسته از جهان، از فرسودگی بوروکراتیک و عداوت زناشویی رنج می برد، احساس می کند که زندگی از او گذشته…





