
دافنه همیشه دوست داشت نامزدش پیتر ماجرای آشناییشان را تعریف کند، چون او ذاتا قصهگو بود. البته تا وقتی که در شب آخرین مهمانی مجردی پیتر، ورق برگشت و قصه آشنایی دافنه و او به مقدمهی داستان عاشقانه پیتر با بهترین دوست دوران کودکیاش پترا تبدیل شد. دافنه مجبور میشود با کسی همخانه شود که از هر نظر نقطهی مقابل…




