
درباره کتاب: همواره بعد تماشای اعدام بالا می آوردی همواره بعد مجلس شکنجه در دستشویی را به روی خودت میبستی همواره نخی سیگار یواشکی به یکی می رساندی یا سیبی از ناهارت برای یک زندانی نگه می داشتی. همواره پیام کسی را به خانواده اش می رساندی همواره گریه می کردی. همواره دلت میخواست صدایی بلند می کردی اما مجالش…







