
بخشی از کتاب پرندهی سیاه بزرگ: روزی که مادر بن به شکلی کاملاً غیرمنتظره و ناگهانی میمیرد، یک روز آفتابی و درخشان پاییزی است. بن برای ما از نخستین روزهای پس از مرگ مادرش میگوید و اینکه چگونه او، برادر کوچکش کرومل و پدرش این فقدان را میپذیرند یا حتی نمیپذیرند. بن خاطرات مادرش را مرور میکند، موهای بلند قرمز…