
زنده زنده دفن میشی، زنده زنده میسوزی... دیوارهای خانهی خاکستر همیشه داغ است و کسی حق مریض شدن ندارد. ساکنان آنجا انگار از دنیای دیگری آمدهاند. دورتادور خانه را حصار مرگباری فراگرفته و راه فراری نیست. آقای مدیر سه سال است که غیبش زده و همه منتظر هستند تماس بگیرد. خوابگاه بچهها بیشتر به گلخانهای شیشهای شباهت دارد. سالیتیود بیخبر…