اکرم حسین زاده
چینش کتابها

دختر این قصه یک جنگجوست! «تارا» در روستایی بزرگ شده است که اهالیاش مثل یک خانوادهان اما این خانواده یک فرد مطرود دارد! او هم کسی نیست جز «یاشار»؛ نامزد سابق ترلان، خواهر تارا! یاشار مردیست که بهخاطر عشقش به تارا، ترلان را کنار میگذارد و باعث یک کینهی عمیق میشود و بهخاطر این کینه هرگز نمیتواند به تارا نزدیک…

اعجاز یعنی تلاقی سبزهای زمردی ات با امواج متلاط شده از خوشی ام... شاید آسمان نگاهم نارنجی نشود، شاید بنفش نباشد، ولی بی شک شکوفه صورتی می زند به کنج دلم... نه، صورتی هم نه، سرخ...سرخ سرخ!... اعجاز، ترکیب چشمان توست با چشمان من... دنیا رنگ جدید میزند از این ترکیب و چه محشری به پا میشود از دریچه ی…

بخشی از کتاب نفس آخر اعتراف میکنم که از تاریکی میترسم، ولی از آن جایی که هدف خاصی داشتم، این ترس را به جان خریدم و در تاریکی به خیابان زدم. مدام در حال حرص خوردن بودم. تا حرفم را ثابت نمیکردم، کسی قبول نمیکرد. زیر تابلوی بزرگ تبلیغاتی توقف کردم. ماشین را کنار کشیدم و ایستادم. خودم میدانستم جای زیاد…
ناشرهایی که کتابهای «اکرم حسین زاده» را منتشر کردهاند
ناشرهای فعال که کتاب از این نویسنده منتشر کردهاند.






