شقایق
چینش کتابها

بگو که از دوست داشتن زیاد من که اینجوری به جلزو ولز افتادی! خندید. خواب دیدی؟ بگو که داری دیوونه میشی وقتی نمیتونی هر وقت دلت خواست من و پیش خودت داشته باشی! سرش را بالا گرفت. توهم زدی؟ بگو که گاهی اینقدر دلت برایم تنگ میشه که سرگیجه می گیری؟ نزدیک آمد پر جذبه گفت: حالت خوب نیست.نزدیک شدم…

من از تقدیر معلوم پیش رویم نافرمانی کردم تا تو را داشته باشم. همه من را به این نافرمانی میشناختند. اما کسی نمیداند که تو چطور آرام و بیصدا من را اغوا و مجذوب خود کردی. همه چیز پای من نوشته شد. تو ذاتاً در به دام انداختن بیسروصدای آدمها باهوش بودی. به گریههای دیگران برای نداشتن تو میخندیدم و…

شاید سادهتر بود که آدم بهجای از ابتدا ساختن برای خودش، روی ساختههای دیگران حساب کنه و بهجای تلاش برای بالاکشیدن خودش، از داشتههای دیگران بالا بره... انقدر بالا که نوک قلهی طمع بایسته و حتی نفهمه زیر این کوهی که به خیال خودش فتح کرده، یه عالمه آدم و زندگی و رویاهاشون رو زیر پاهاش له کرده و بازم…

آمار رفتوآمدم به اتاق معاون بیمارستان را کف دست جناب تازه از راه رسیده گذاشته بودند. کیوان هم بعد از دو سال برگشته و با وجود همسر و فرزند جدید، فیلش یاد هندوستان کرده بود.ب ه گمانش درب پتینهکاری شدهی آن خانهی منفور را فراموش کرده بودم، یا شکم بزرگ محبوبه را که با صندلهای تابهتا پشت کیوان ایستاده بود…

رمان جوزا، روایتی عاشقانه است از سرنوشت. گاهی سرنوشت پا میگذارد بیخ گلویت و تا تو را نکشد رهایت نمیکند… اما مردن همیشه بد نیست، گاهی باید بمیری تا از خاکسترش آدم جدیدی پا به دنیا بگذارد! آدمی قویتر! متفاوتتر… در قسمتی از متن این رمان آمده است که «-این روزها فهمیدم که ابراز احساسات شجاعت خاصی میخواد! اینکه آدم…

بخشی از کتاب: نبات مشکات در بخش ویژهی جرایم خشن و واحد جنایی کار میکند. هوش سرشار و راهحلهای کاربردی او در حل معماهای پیچیده، باعث شده است تا پروندههای سریالی مهمی را به دست او بسپارند. اما نبات در کنار هوش سرشارش، عملکرد ضعیفی در درک احساساتش دارد و گیجی و سادگیاش در این زمینه، دستمایهی کنجکاویهای بیپایان یک…

بخشی از کتاب: میدونی چقدر ناامید شدم وقتی فهمیدم تمام این چند ماه تو متوجه فرقی که با بقیه برام داری نشده بودی؟! بی حرف نگاهش کردم. بر خلاف ظاهر بی عکس العملم، از درون بندبند وجودم لرزید. به سکوت پر شرمم لبخند آرامی زد. خیلی خوب بلد بود با ساده ترین جملات بدون این که ابراز علاقهی مستقیمی بکند،…

بخشی از کتاب: قبل ترها وقتی تازه پشت لبش سبز شده بود در اینترنت سرچ کرده بود: «پدوفیلی یعنی چه؟ وقتی این کلمات تازه شنیده از روانشناسش را مینوشت هیچگاه فکر نمیکرد از همان سرچ ساده به جایی برسد که یک روزی مانند امروزش دستبنده زده بایستد جلوی میله های سیاه و بلند و زشت آن اتاقک تهی و فکر…

"تب تند پیراهنت" یک داستان خانوادگی، اجتماعی و عاشقانه است که داستان زندگی "محیا" با گذشتهای تلخ و تاریک را روایت میکند. محیا که طی حادثهای خانوادهاش را از دست میدهد به ناچار و از روی اجبار به همراه تنها عضو باقی مانده از خانوادهاش، هستی"، که تنها پنج سال دارد خانهای که در آن سکونت داشتند را ترک میکند".…

"سایه"، دانشجوی مرفه و بیخیالیست که علاقهای به رشتهی تحصیلیاش ندارد، با دوستانش فقط در پی تفریح و خوشگذرانیست و هیچ اهمیتی به وضعیت تحصیلیاش نمیدهد. با شروع ترم جدید، یکی از اساتیدش بسیار سختگیر از آب درمیآید و این سرآغازِ چالشها و درگیریهای سایه با استاد جدید است. چند سال بعد، سایه با سرمایهای که از پدرش به ارث…

"ساره" در تصادف با "بهراد" دچار فراموشی میشود و او که برای رسیدن به ارثیهی پدری تنها یک ازدواج و فرزند فاصله داشت، مترصد این فرصت ساره را به عقد خود درمیآورد و پس از به دنیا آمدن فرزندشان، برای احقاق حقش راهی پاریس میشود. در این میان ساره نیز متوجه بازگشت حافظه خود میشود و به قصد دیدن خانواده،…

هیچچیز از هیچکس بعید نیست، چون هیچکس از بازی روزگار خبر ندارد. قضاوت کار من و شما نیست، چون نه من میتوانم جای شما باشم و نه شما آنچه را که من شنیده و دیده و تحمل کردهام را از سر گذراندهاید.من پدر دختری هستم که ذرهذرهی وجودش با هنر عجین بود. عکس میگرفت و نقاشی میکرد، نمایشگاه میزد و…

"ابریشم" بعد از فوت مادرش فکر میکرد بدبختترین آدم دنیاست. یک سال طول کشید تا به کمک اطرافیانش بتواند به زندگی برگردد. .همان موقع خدا آدمهایی را سر راهش قرار داد تا به او بفهماند تلخی زندگیاش در برابر مشکلات آنها هیچ است ...ابریشم توانا، بعد از آشنایی با خانوادهی یغمائی، با دنیای بچگانهاش خداحافظی کرده و چشمش به دنیای…

باجهی تلفن مکان وصل من و او بود. قرارمان سی نامه بود در باجه. مخفیاش میکردیم و وقتی کسی نبود، نامهها را برمیداشتیم... برای هم از هم میگفتیم. از زندگی گذشته و رویاهای آینده... او میخواست نقاش شود و من بزرگترین خیاط شهر. او میخواست عاشق باشد و من خوشبختترین معشوق شهر. سی نامه کافی بود برای یک عمر خوشبختی…

بهی، فلور، کاوه و فرهاد، چهار شخصیت اصلی قصه که زخمهایشان آنها را به هم پیوند زده و... میزند. «بهی» که چند سال پیش خواهرش را از دست داده تمام تلاشش را برای زندگی خواهرزادهی چهارساله و شوهرخواهرش میکند. «کاوه» هم که علاقهاش به بهی را در دل مخفی کرده، تمام تلاشش را برای نزدیک ماندن به او میکند… اما…

دختر این قصه یک جنگجوست! «تارا» در روستایی بزرگ شده است که اهالیاش مثل یک خانوادهان اما این خانواده یک فرد مطرود دارد! او هم کسی نیست جز «یاشار»؛ نامزد سابق ترلان، خواهر تارا! یاشار مردیست که بهخاطر عشقش به تارا، ترلان را کنار میگذارد و باعث یک کینهی عمیق میشود و بهخاطر این کینه هرگز نمیتواند به تارا نزدیک…

«نازنین»، پزشک حاذقیست که در آستانهی طلاق از همسرش، مشکلات اجتماعی زیادی را در محیط کاریاش تجربه میکند و بهخاطر اخلاق تندِ حاصل از تنشهای زندگیاش میان همکارانش به شدت قضاوت میشود. در جریان سیل سال ۱۳۹۸ ، او به همراه تیم پزشکی و به طور داوطلبانه به محل سیل اعزام میشود. جایی که آشناییاش با «سروان سلطانی»، فرماندهی جوان…

خلاصهای از کتاب: این داستان روایتگر زندگی «حنانه»، زنی پرکار است. با اینکه شرایط زندگیاش خوب است ولی مشکلاتی کوچک در زندگی خود دارد. همه چیز با زندانی شدن خواهرش تغییر میکند... حنانه برای رهایی از این مشکل مجبور میشود تصمیم بزرگی بگیرد. رحمش را به زنی آشنا اجاره میدهد. ولی متوجه میشود همسر زن از این موضوع اطلاعی ندارد…

خلاصهای از کتاب: بعد از آن اتفاق غیرمنتظرهای که در زندگیاش افتاد باید قوی میبود و ادامه میداد... نمیتوانست پا پس بکشد چون مسئولیت داشت در قبال زندگی پسرش. پسری که باعث شده بود هزاران احساس عجیب را تجربه کند. زمانی که فکر نمیکرد زندگی چیز جدیدی در چنتهاش داشته باشد، با او روبرو شد. کسی که جدیاش نمیگرفت، اما…

خلاصهای از کتاب: «محیا»، نوهی ارشد «جهانبخشخان حاتمی»، یکی از باغداران معروف کشور است. او تنها کسی است که از رازهای زندگی پیرمرد مرموز خبر دارد تا اینکه مرگ ناگهانی پیرمرد و پیدا شدن سروکلهی مردی مجهول که رازی مخوف از پیرمرد در سینه دارد تمام معادلات را بههم میریزد. در این مسیر، بازی خطرناکی آغاز میشود که دخترک ناخواسته…

خلاصهای از کتاب: همه چیز از یک شب بارانی شروع شد. شبی که «امیر رادمنش» رئیس سختگیر «باران تهرانی» او را از یک مخمصه خیابانی نجات میدهد. اتفاقی که سرنوشتشان را به یکدیگر پیوند میزند و کنجکاوی امیر را راجع به اسرار گذشتهی باران پررنگ میکند. پلهای شکسته شده پشت سر دخترک او را وادار میکند که علاوه بر کار…

خلاصهای از کتاب: «حلما» دختر مستقلی است که با انجام پروژههای دانشگاهی برای سایر دانشجویان، درآمد کسب میکند. ولی مدتیست بهخاطر مشکل مالی، دنبال کاری با درآمد بالاتر است… پدر و مادرش گذشتهی سیاهی را برای او رقم زدهاند که فقط برای «ماکان» استاد دانشگاهی که با هم عاشق و معشوق بودهاند تعریف کرده است… ماکانی که هنوز عاشق است…

دربارهی کتاب: «مارال» و «گیسو» که دو دوست قدیمی هستند، با هم در یک رشته و یک دانشگاه پذیرفته میشوند. مارال که در خانوادهای نابهسامان بزرگ شده است، دانشگاه را فرصتی برای رهایی از جهنمِ زندگیاش میپندارد و با بلندپروازیهای شیرین و آرزوهای دور و دراز به همراه گیسو راهی اصفهان میشود. گیسو در نگاه اول دلباختهی «استاد پناه»، استاد…

دربارهی کتاب: «ضد نور» یک باند خلافکار ششنفره است. باندی که از باهوشترین و نترسترین جوانها و نخبهها شکلگرفته و کارشان نفوذ به اطلاعات و اموال افراد مهم و سرشناس است. اما اینبار موفقیت گروه به «باده» بستگی دارد؛ سادهترین و نابلدترین عضو گروه که کارش فقط آشپزیست! چراکه مهمترین سوژه ضدنور هیچ راه نفوذی ندارد، این سوژه همه چیز…

ترمه، یکی از موفقترین نویسندههای رمانهای عاشقانه در مرحلهای از زندگیاش قرار میگیرد که توسط یک غریبه تهدید به افشای گذشتهاش میشود. هر چند او اشتباهی نکرده بود اما برای کسانی که عاشق قضاوت کردن هستند میتوانست سوژهای ناب برای درست کردن حرف و حدیث شود. چه کسی باور میکرد پشت جملههای عاشقانهی او در کتابهایش چه دردها و شکستهایی…

امیر فتاحی دلباختهی زنی فاسق میشود که در گروههای چت مختلط با او آشنا شده است. قصه سر زمینهاییست که به خواست خانوادهاش تنها شرط رسیدن به آنها وصلت با دخترداییاش رویاست. دختری بیگناه که برگزیده شده برای تاوان... و خانوادهای از بیرون مقبول و از درون پوسیده بر پایهی یک نفرین قدیمی... امیر پس از دستیابی به مرادش رویا…

بخشی از کتاب: قطره اشکی که روی گونهام سر خورد با سر انگشتم زدودم و نگاه نگرفتم. مدتها بود که اینچنین به عمق چشمانم خیره نشده بود و حالا آهنربای نگاهش به نگاهم چسبیده و قصد فرار نداشت. کمی که گذشت پلکی زد و بین لبهای به هم چسبیدهاش فاصله افتاد. -چی میخوای بیتا؟ بزاق جمع شده در دهان را…

قهوه تلخ چشمانت قصهی حنانه، دختر هجده سالهای را روایت میکند که با یک تصمیم عجولانه به اشتباه مجبور به زندگی با پسرعموی خودش میشود. پسرعمویی که هیچ وابستگی عاطفیای نسبت به حنانه ندارد و هیچ فرصتی را برای گرفتن انتقام از دست نمیدهد. و آغاز مصیبت زندگی آنها در زیر یک سقف زمانی رخ میدهد که رقیب عشقی هر…

شورانگیز با سرخوردگی از مبارزههای زیاد با همسر برای نگهداشتن شغل دلخواه، تلاش میکند کودکانی با روحیات متفاوت را در کنار هم رشد بدهد، کودکانی که هر یک زخمی بر قلبشان دارند....طلوع آخرین دختر خانواده است که همه برای مهیا کردن آرامش او تلاش میکنند، اما دست حوادث و انتخابهای اشتباه پیدرپیاش راه آدمهایی را به زندگی او باز میکند.…

عطرین دختری نوجوان، که ذهنیت و عواطفش به خاطر گذشتهی مبهم و پرماجرایش، دچارِ وارونگی پیچیدهای شده است. عشق دیوانهوارش به آوات، پسر عکاسی که همسایهشان است، او را به سمت راهی میکشد که پر از نقاط تاریک است. توی این راه تاریک، رسوایی را به جان میخرد ... و با شروع زندگی عجیبشان، گذشتهی وارونه آغاز میشود و رازهایی…

پگاه اینفلوئنسری معروف است که ابتدای داستان به یک مهمانی دعوت شده و در آن مهمانی یک اتفاق جنایی رخ میدهد… پگاه به خاطر پدرش که ناخواسته شخصی را به قتل رسانده، درگیر مسائل جنایی دیگری میشود که میخواهند از پگاه انتقام بگیرند. در این میان پسرعموی او رضا، سرپرستی پگاه را به عهده میگیرد و آن را در مقابل…

درباره کتاب بهارم باش: باراد افشار پسر جوان و ثروتمندی است که به عنوان سرمایهگذار وارد شرکت مواد غذایی ریاحی میشود تا شرکتی را که در آستانه ورشکستگی است نجات بدهد، اما این همه ماجرا نیست. باراد افشار با حضور در شرکت با آهو منصور آشنا میشود. دختر مستقلی که در شرکت دوست پدرش در سمت عکاس تبلیغاتی محصولات فعال…

موضوع کتاب حاضر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است. «یگانه» تک دختر خانواده است و پدر به جرم قتل یکی از دوستان قدیمی، با نام «توکّل»، در زندان به سر میبرد. مادر بر اثر حوادث وارده از غصّه دق کرده و از دنیا رفته است. در این زمان «منصور»، پسر «توکّل» که مدّتها قبل با رفتارهای زننده و ناهنجار تصاویر هولناکی…

در این رمان بهوضوح میبینیم که فرهنگی در حال مردن و فرهنگی در حال حیاتیافتن است. با این حال، پیامدهایی که از کشمکش این دو فرهنگ نتیجه میشود دامنگیر هر دو عامل فرهنگی میگردد. پایداری و مقاومت لجوجانه در برابر تغییر هنجارهای پیشین در نهایت ره بهجایی نمیبرد و نسلی که میکوشید با چنگ و دندان هم که شده فرهنگ…

-میدونی مثل چی هستی? با کمی تعجب نگاهش کردم. دست دراز کرد موهایم را از روی گونهام کنار زد،به سبکی یک نسیم. -مثل شمالی! چشمانش تمام صورتم را کاوید. سبز خنک و آروم. دستش را روی گونه ام گذاشت. دلم پایین ریخت زمزمه کردم: -تو هم جنوبی. گوشه لبش کمی بالا رفت. -یکم برای این جنوب تشنه و خاک گرفته…

این کتاب، داستان زندگی دختری به نام ماتیسا است که پسر عمویی به نام ارسلان دارد که از قضا خیلی همدیگر رو دوست دارند، ولی وقتی دنیا بر وفق مرادشونه و قصد دارند رابطهشونو جدی کنند حقایقی را میشنوند که باعث میشود زندگیشون دچار تحول بزرگی شده و ماتیسا از خونه فراری شود و زندگیاش دستخوش تغییرات زیادی شود...

رمان های «بوی پاییز»،«آن سوی ساحل» و«سکوت سیاه» به ترتیب ادامه هم می باشند.این سه رمان که از قصه ی زندگی سه نسل مادر بزرگ،مادر و نوه را روایت می کنند که از احساسات،آرزوها،ناکامی ها و البته عشق آن ها سخن می گویند و پای به دنیای راز آلودشان می گذارند.در این سه داستان نسل ها به مصاف هم میروند…

رمان های «بوی پاییز»،«آن سوی ساحل» و«سکوت سیاه» به ترتیب ادامه هم می باشند.این سه رمان که از قصه ی زندگی سه نسل مادر بزرگ،مادر و نوه را روایت می کنند که از احساسات،آرزوها،ناکامی ها و البته عشق آن ها سخن می گویند و پای به دنیای راز آلودشان می گذارند.در این سه داستان نسل ها به مصاف هم میروند…

جرای این رمان از دیدگاه مخاطب با دوری آغاز میشود و تلاش برای عاشقی کردن و خود را به اثبات رساندن ادامه مییابد، اما قلم جذاب نویسنده مدام تعلیق را در روند ماجرا حفظ میکند و دل مخاطب دائم در تب و تاب و دلواپسی میماند تا به پایان برسد و ببیند این عاشقانههای معقول و تلاشهای بیوقفه برای ثابت…
نویسندگانی که کتابشان در نشر «شقایق» چاپ شده است
این لیست از دادههای واقعی کتابهای همین ناشر استخراج شده است.
مترجمانی که با نشر «شقایق» همکاری داشتهاند
فهرست مترجمهایی که آثارشان در این نشر منتشر شده است.




























































