
گاهی بهاندازهای عصبانی میشویم که تنها آرزویمان این است که دیگران تنهایهان بگذارند! یک شب، پسر کوچولویی که همین آرزو را میکند، به آرزویش میرسد. وقتی از خواب بیدار میشود، خود را در یک جزیرهی کوچک مییابد که در آسمان شناور است و شگفتانگیزترین چیزها را در آنجا میبیند. طلوع و غروب ماه و رقص ستارهها در آسمان. ستارههای نورافشان…