
بخشی از کتاب: خانم نویسنده خیلی پرس و جو کرد زیاد کلنجار رفت بارها گیرم انداخت و تیز توی چشمهایم نگاه کرد و پرسید اسمت چیه؟ چیزی نگفتم بروبر نگاهش کردم راستش خودم هم نمیدانم از وقتی یادم می آید اسم های زیادی داشته ام توی شناسنامه اسمم رومیناست پدر بلور صدایم میزند برادرم مرمر دوستانم به من رورو میگویند.…








