
صبح قشنگی سرزده یک صبح مستانه/ انگار دارد بازهم عطر تو را خانه/ از راه میآیی و شب پر میکشد کمکم/ باید بچینم عاشقانه میز صبحانه/ گل میدهد بر گونههایم شمعدانیها /شیرین شده روی لبم گیلاس تکدانه/ از آینه باید زنی دیوانه برخیزد/ تا دست مردی گیسوی او را زند شانه/ با یاد چشمان تو شمعی میکنم روشن/ پر میزند…
