
بخشی از کتاب: بنیصدر آمده بود سرکشی. میخواست وانمود کند یک سرکار را گرفته است. دوروبرش پر از آدم بود. بادیگاردهایش دورش را گرفته بودند. یکهو شانا داد زد: «بنی... بنی... آقا بنی!» بنیصدر متوجه نشد یا توجه نکرد. نمیدانم؛ ولی علی آقا دوباره با صدای بلندتری گفت: «با تو ام بنی!» توی دلم گفتم: «یا حضرت عباس! بازی» بازی:…
۳۵۵,۵۰۰ تومان