
ایمان، با برادر و خواهرش، پیمان و پرستو، و پدر و مادرش آقاموسی و ثریاخاله در سرایدارخانهی یک مدرسه در قائمشهر زندگی میکنند. آقاموسی که روزگاری گلر تیم نساجی بوده حالا مستخدم مدرسه است و ثریاخاله -با یک پای مصنوعی- در نظافت مدرسه کمک میکند. آنها گویی در یک منطقهی مرزی ساکن شدهاند؛ جایی که میتوان نامش را خانه-مدرسه گذاشت.…

