
درباره ی کتاب: سرم داشت میترکید. آسمان نور نداشت، ابرهای سیاه به هم چسبیده بودند صدای گریه های مامان توی سرم بلند و بلندتر میشد اصلان میخندید سرشانههای پالتوی بلندش پاره شد و از هر شانه اش یک مار سیاه رنگ بیرون آمد. میخندید و با مارهای روی شانه هایش حرف میزد. به آقا جانم نزدیک شد. یکی از جعبه…
۱۴۴,۰۰۰ تومان