
بخشی از کتاب: همینطور کـه ایـن جملـه را زیـر لـب طوطـیوار تکـرار میکنـم، یکـی از همـان خودروهــای گوریــلانگــوری دامــاس، کنــارم ترمــز میکنــد. ولــی اشــتباهی گوریــلانگـوری نشسـته داخـل خـودرو. دو نفـر قویهیـکل و تنومنـد از پنجـره بـه مـن زل میزنند، مثل شیر گرسنه که به غذایش زُل بزند. خدایــا خــودت کمکــم کــن. هنـوز دارنـد نگاهـم میکننـد. شسـتم خبـردار میشـود کـه احتمـالاً…