
محمد نگاهی به آینه بغل میاندازد . سر کوچه و ایستادن دارن نگاهمون میکنن لعنتی پیچید تو کوچه دوباره صدای موتور نزدیک تر میشود. محمد خم میشود و از زیر صندلی اش دشنه ی باریک و نسبتاً کوتاهی را بیرون میآورد و توی فرورفتگی بین دو صندلی میگذارد صدای موتور خیلی نزدیک شده است. یک دفعه شانه هایم را میگیرد…
۷۴۷,۰۰۰ تومان