
بخشی از کتاب: متین سرفه میکند همچنان. از یخچال شیر بر میدارد و میریزد توی تابه و شعلهی دیگر گاز را روشن میکند. بعد به سختی میگوید: «بابا دمت گرم! چه منبری! یه نتیجهگیری نهایی هم بفرمایید تا دلها رو روانه کنیم و بیشتر ملکهی ذهنمون بشه این مجلس تذکار!» فاتح، قاطع میگوید: «پیادهت میکنند!» «از لحاظ فک؟!» «فرقی نمیکنه!…






























