
بخشی از کتاب: درد تا قلبم میدود و بی اراده آخ میگویم و او زمزمه میکند بعضیا بدشانس کسی براشون نمیجنگه تازه برای جنگم دیر می رسن یک تنگ قدیمی میان سینه ام میشکند. ماهی گلی هایش روی کویر قلبم میافتند و از بی هوایی میان خشکسالی دلم بالا و پایین میبرند. جرأت ندارم سر بلند کنم خراب کرده ام…
۴۴۵,۵۰۰ &#x۰۶۲A;&#x۰۶۴۸;&#x۰۶۴۵;&#x۰۶۲۷;&#x۰۶۴۶;
