
از متن کتاب برق چشمهایش نگرانم کرده بود. پیروزمندانه سرش را عقب کشید وگفت: - ممکنه فردا زبونم بچرخه و یه چیزی بگم...اونوقت شاید تو دیگه "مامان پناه" نباشی. لبخند یکطرفهاش را که دیدم، نفهمیدم چه شد نفهمیدم چطور کنترلم را از دست دادم ... شنیدن همین جمله کافی بود تا به سمتش خیز بردارم تا دستم بالا رود و…
۳۶۰,۰۰۰ تومان