
بخشی از کتاب: سرش را پایین میاندازد و زیر لب میگوید: «ما برای جنگ با ایران هم نقشه ایران و هم زبون فارسی رو خوب یاد گرفتیم.» بعد ادامه میدهد: «پنجره کوپه رو باز کردم و منتظر فرصتی برای فرار موندم. بعد از ایستگاه زنجان از پنجره کوپه بیرون رفتم و خودم رو به این کوپه رسوندم و منتظر موندم…
