کتاب فرار
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
سرش را پایین میاندازد و زیر لب میگوید: «ما برای جنگ با ایران هم نقشه ایران و هم زبون فارسی رو خوب یاد گرفتیم.» بعد ادامه میدهد: «پنجره کوپه رو باز کردم و منتظر فرصتی برای فرار موندم. بعد از ایستگاه زنجان از پنجره کوپه بیرون رفتم و خودم رو به این کوپه رسوندم و منتظر موندم با توقف قطار بیرون برم. خودم رو با پتویی که کف سالن انبار بود پوشوندم تا کسی من رو نبینه. نمیدونم چطور خوابم برد و اون خواب رو دیدم!»






