
از متن کتاب: کمی بعد پیرمرده رفت و من لحظهشماری میکردم که هرچه زودتر از اتاق بیان بیرون، مریم هم کنارم نشسته بود و دلداریم میداد. نمیدونم واقعآ خیلی طول کشید یا لحظات برای من که انتظار میکشیدم دیر میگذشت، زمان داشت تلاش میکرد که منو نابود کنه، طاقت نیاوردم، سرمو گذاشتم روی شونهی مریم و آروم اشک میریختم! مریم…
۹۰,۰۰۰ تومان