
بخشی از کتاب: «شما تقاضای ازدواج کم نداشتهاید ولی همیشه آن ها را رد کردهاید. چرا؟ هیچوقت کسی نخواهد دانست.» اینها حرف های یکی از مشتری های قهوه خانه ــ بقالی ــ خرازی دهکده ای بود که دوشیزه کلاریس پنجاه وچهارساله مالک آن بود. ما نیز نخواهیم فهمید چرا کلاریس، با آن که بسیار اجتماعی و مشتری مدار بود، تنها…