
همهی بچهها جشن تولد و مهمتر از آن کادوی تولد را دوست دارند. برای همین هم آگوست کوچولو بیصبرانه منتظر روز تولدش بود. آخر، پدربزرگ قول داده بود یک ماشین سیاه بزرگ به او هدیه دهد. اما روز تولد از راه رسید و خبری از ماشین بزرگ سیاه نشد! البته، روی میز پذیرایی یک ماشین بود که خیلی خوب میخکاری…





