کتاب بلوار
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
عصر حوالی ساعت پنج کمی به غروب مانده، بارانی کرم رنگم را می پوشم و از خانه بیرون می زنم هیچ روزی هم باران نمی بارد فقط هوا سرد است و بادی سنگین می وزد در راه به موسیقی های ترکی گوش می دهم چون حال فکر کردن به معانی کلمات را ندارم به سمت بلواری در نزدیکی خانه می روم جوی بزرگی خیابان دو طرفه را از هم جدا کرده است. در دو طرف جوی گود درختان لخت بی برگی متمایل به خیابان وجود دارند. در پیاده روی چسبیده به مادی با قدم های بلند راه می روم و گهگاه باید چند جرعه آب بنوشم و نفس عمیق یکشم هر چند ماسک تنفس عمیق را سخت و تا حدی ناممکن می سازد. اما من تلاشم را می کنم چون اینها توصیه ی عطاری است که سعی دارد با طب سنتی جوش های دردناک گونه و چانه ام را بهبود بخشد. پیاده روی تنها دقایقی است که خود را حس می کنم. به نفس نفس می افتم، عرق می کنم دردی در ناحیه ی ساق پایم احساس می کنم و خود را کاملا بیدار و هشیار می باشم گاهی در حاشیه ی خیابان اصلی راه می روم اما گاهی که بلوار را برای پیاده روی انتخاب می کنم دلم می خواهد کنار یکی از عابرین نشسته بر نیمکت های چوبی بنشینم و با او هم صحبت شوم یا کنار یکی از عابران تنها هم قدم شوم.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از مرضیه غلامی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر یکشنبه
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.