کتاب من فیروز دیلمی هستم
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
با پشت سپر خویش ضربه ای محکم به سینه اش کوفتم شهر چند قدمی به عقب پرت شد و به زانو نشست. از شدت ضربه و درد تهوع آورش نفس شاهزاده حواس پرت بند آمد و صورتش برافروخت قصدم آسیب رساندن .نبود هدفم این بود با این گوشمالی اشتباهاتش را گوشزدش کنم استادمنشانه خمی به ابروانم انداختم و تذکر اصول جنگاوری را بهانه ای برای توبیخ او قرار دادم هیچ جنگاوری نباید اجازه دهد چیزی جز هدفش حواس او را پرت کند و الا باید جان شیرینش را پای این اشتباه بپردازد. کسی که در رزمگاه نتواند بر مرکب جموش لجام ،ببندد قبل از مصاف با حریف این مرکب او را با سر به زمین میکوبد و نزد همگان مفتضحش میکند. ذکر همین نکته کافی بود تا شهر به خود بیاید که نیامد. او آنچنان غرق افکار عاشقانه شده بود که گوشش به حرفهای من بدهکار نشد. امان از روزی که جنگاوری دلش را در راه زیبارویی ببازد دیگر همه ی فنون نظامی گری که یاد گرفته را باید از صندوقچه ی اندوخته و آموخته هایش بیرون بریزد.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از حسین امیدی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر به نشر
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجمدیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.
دیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم







دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.