کتاب آغاز بهار
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
در مارس 1913، همسر فرانک رید ناگهان او و مسکو را به مقصد زادگاهش انگلستان ترک کرد. طبیعتا دختر و پسرشان را با خود برد. با این حال، کودکان فقط تا ایستگاه قطار میرسند و حتی پس از بازگشت به خانه تحت تأثیر تبعید کوتاه خود قرار نمیگیرند. پدرشان فکر میکند: «آنها باید ساکتتر یا پر سر و صداتر از قبل باشند، و این نگرانکننده بود که به نظر میرسید دقیقا یکسان هستند». با این حال، روالهای روتین فرانک به سمت بینظمی سوق مییابد، زیرا او ناامیدانه تلاش میکند تا مسئولیت زندگی در خانه و محل کار را به عهده بگیرد. حتی کارخانه چاپ او نیز ناگهان با شبح مدرنیزاسیون و بی ثباتی مطلق مواجه می شود.
در داستان آغاز بهار اثر پنهلوپه فیتزجرالد، محبت و پشیمانی اغلب با هم همراه هستند. فرانک چیزی بیش از یک زندگی آرام و با اعتماد به نفس می خواهد چیزی که او عمیقا برای آن مناسب نیست و روسیه مطمئنا برای ارائه آن کوتاهی نخواهد کرد.
آغاز بهار مملو از پژواک های اشتباهات گذشته و زمزمه های انقلاب در آینده است، مثل همیشه، فیتزجرالد ما را وادار میکند به شخصیتهای او، حتی بازیکنان کوچک، اهمیت دهیم و میخواهیم درباره آنها بیشتر بدانیم. به عنوان مثال، توصیف دو صفحه ای او از وسایل فرانک معجزه ای از دقت و طنز، همدردی و رمز و راز است. نثر فیتزجرالد در حالی که اشکها و خندهها را برمیانگیزد، مثل همیشه شوخآمیز است و گذشته حال و زمان مدرن را بیزمان میکند.







