کتاب آغوش سنگی دیوار
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
این کتاب، مشتمل بر هشت داستان کوتاه با عناوین از درون قاب؛ آغوش سنگی دیوار؛ ایستگاه بعد؛ پشت پیچ؛ چیزی ساکت و سیاه؛ خیابان دوطرفه؛ رسیدن و لکّة سفید است. «آغوش سنگی دیوار»، شرح ماجرای زنی است که سالهاست نتوانسته خبر مفقودالاثر بودن فرزندش را بپذیرد و هر روز را با انتظار بازگشت وی سپری میکند. دیگر اعضای خانواده از این انتظار مادر به ستوه آمده و سعی دارند وی را با واقعیت آشنا کنند. امّا پسر مفقوالاثر از ورای عکس قاب شدهاش بر روی دیوار، رفتارهای مادر را نظارهگر است و برای هر لحظه انتظار او غصّه خورده و آه میکشد. تا روزی که مادر دیگر توان از دست داده و خودش هم به تصویری بر روی دیوار بدل میشود. درست از همان روز است که درمییابد، فرزندش در تمام این سالها کنارش بوده و حتّی لحظهای از او دور نشده است.











