کتاب از هم گسیخته
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
ــ رها من بعد از تصادف داغون بودم. منم به کمک احتیاج داشتم. منم داشتم از غصه و تنهایی پس میافتادم؛ اما خودمو جمع کردم. تمام تلاشمو کردم، هر لحظه شرایط زندگیمون رو بهتر کنم. کارای کوچیک؛ اما به نظر خودم مفید برات انجام بدم. چشممو روی نگاهای پر از نفرتت، رفتارهای سردت و حرفای تلخت ببندم. به خداوندی خدا تو دلم همیشه حق رو به تو دادم و با خودم گفتم بالاخره میرسه روزی که درکم کنه. منو ببخشه. من براش هر کاری میکنم تا دوباره به آرامش برسه. رها دیگه چی کار کنم؟ حتی اگه خودکشی هم کنم، نه آرمین برمیگرده، نه چیزی درست میشه. دیگه بسه… بسه!






