کتاب اعتراف ها و دروغ ها
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
من همیشه توی همه این سی و چند سال دلهره داشتم و مضطرب بودم، همش قرص ضداضطراب میخوردم، همیشه فکر میکردم زندگی من یه خوابه که یه جایی باید بیدار شم و واقعیت رو ببینم، فکر میکردم همهی این خوشبختی یه خوابه، همیشه در اوج خوشی میترسیدم. فکر میکردم اینا همه دروغه، فکر میکردم همهی این خوشی و خوشحالی دروغه، از تموم شدنش میترسیدم، یه طورایی به خاطر همین همیشه ته دلم دوست داشتم تو اوج همین خوشیها بمیرم.






