کتاب بهلول و پدر ستمگر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در روزگاری مردی زندگی می کرد که خودش را صاحب علم و کمال فراوان می دانست، اما رفتار خوبی با زن و بچه هایش نداشت. بچه های قد و نیم قدش در فقر و تنگدستی زندگی می کردند در حالی که مرد به بهانه ی کمک به دیگران، مشغول خوش گذرانی بود. یکی از روزهایی که اهالی خانه از گرسنگی نای تکان خوردن نداشتند پسر دومش به او گفت: «پدر جان ! همه شما را عالم و دانشمند می دانند پس چرا این همه به ما ظلم می کنید؟»









