کتاب تقدیر ناگزیر
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب
من می ترسم سمیرا..می ترسم یک روز به خودم بیام و هیچ کسی از گذشته نمونده باشه تا من رو آروم کنه. من باید بفهمم که بی بی، چی رو از من مخفی کرده. باید بتونم ببخشمش تا قبل از اینکه دیر بشه.
اشک سمج رو پاک کردم. سمیرا صبر کرد تا دوباره آروم بشم:
-خب؟! گفتی سرنخ داری. نگو که میخوای بری…
-دقیقا میخوام همین کار رو بکنم. من باید برم سراغ چیزهایی که آزارم میده. اگه اون فرضیه درست باشه، اون سه تا چیز و خواب ها، همه نشونه هستند.






