کتاب خانه ی ابر و باد
معرفی کوتاه
چند ثانیه ، چند ساعت ، چند روز یا شب گذشته است ؟ این خون تیره ی سرد دلمه بسته ی سنگین و کند، این خلأ، این زمان خالی و ایستاده ، این خوف ! بی جنبش کف اتاق دمر افتاده است . مهره های پشتش تیر می کشد. آشوب تاریکی حالش را به هم می زند. سرش به چوگان دواری دیوانه وار می چرخد. خدایا، چهره ی سرخ این سوار مجنون پیدا نیست . گوی از ضرب چوگان و سم سخت اسب رمیده پر زخم روی خاک می غلتد پر زخم و خون آلود. سر و صورت کوکب خون آلود بود سرش ، مویش ، پیشانیش . سهراب است که می گوید. صورتش از درد کج و کوله شده است . تن یخ بسته خشک و بی تکان افتاده است . رگ های ورم کرده ی شقیقه اما، تند، تند، تند می زنند. سرش از تنش جداست . به سرسام جنون می گردد. به مته ی آژیر سوراخ سوراخ می شود. دو عنّاب خشکیده ی چغر از چشمخانه های گود و سیاه بیرون پریده اند. چشم های سرخ سهراب گریه می کنند. از این گریه بیزار است . تا آصف گریه اش می گیرد، همدم جان چشم غرّه ای می رود. سرکوفت می زند. خجالت بکش ، مرد که گریه نمی کند! زن می تواند گریه کند. می تواند تا قیامت گریه کند. می تواند با گریه دنیا را بشوید. نمی تواند اما، زمین را زیر و بر کند زمین سخت ، زمین پیر و پلاسیده ، زمین چشم به راه .
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از فرشته مولوی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر افکار
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجمدیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.
دیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم






دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.