کتاب داستان های پراکنده
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
هنری گفت:«کسی رو ندیدم. این وقت سال، اونم اون ساعت تو محوطه پرنده پرنمیزنه. همه چی داشت به طرز وحشتناکی خوب پیش میرفت. حتی چراغ یه دونه ماشین هم ندیدم که از دور رد بشه. برگشتم امبرسن، صندوق بدلینگررو بردم پایین. طرف ازشو چرخوندم سمت زیر پلهها، گذاشتم همونجور رو چرخدستی بمونه و بعد رفتم بالا سرغ کمد مستخدمه. میلهی بلندیو که واسه باز و بستهکردن پنجرهها ازش استفاده میکنن برداشتم. حالا دیگه فقط تو ساختمونهای قدیمی از اونها هست. دوباره رفتم پایین، آماده شدم که صندوقو، یعنی صندوق پائلایی تو رو، از زیر پلهها بکشم بیرون. بعد یه چیزی دیدم حالمو گرفت .دیدم درِ صندوق بدلینگر نیست. اصلا حواسم بهش نبود. یهو متوجه شد.»
«چی کار کردی؟»













