کتاب رایحه ممنوع
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
من فقط یک مرد می شناختم که رخت عوض می کرد، پشت این چهره و گاهی پشت آن چهره می نشست.
گاهی نقاب یک استاد به چهره می زد و گاهی در قالب صمیمی ترین دوست خانوادگی ام ظاهر می شد… گاهی به اندازه ی دوست پسرم نزدیکم می شد و گاهی زمین و زمان را در قالب پدر برایم تباه می کرد… گاهی قلبم را تسخیر می کرد، گاهی روحم را به بازی می گرفت… گاهی دست حمایت روی شانه ام می گذاشت و گاهی نقش تهدید را بازی می کرد… .
این مرد اخاذی می کرد… خیانت می کرد… چشمچرانی می کرد … ولی مردانگی نمی کرد.
این مرد هر آن چیزی بود که یک مرد نبود!






