کتاب رقص شعله ها
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
صبح که از خواب برخاستم مثل روز گذشته وارد تراس شدم. نفس عمیقی کشید با اینکه تابستان بود اما هوای این منطقه ییلاقی خنک و دلپذیر بود. ناخودآگاه سرم به سمت ویلای کناری چرخید. سر و صدایی از ویلا به گوش نمی رسید به خاطر وجود درخت هایی که کنار دیوار بود داخل حیاط به خوبی دیده نمی شد. فقط دو تا ماشین سیاه رنگ قابل دید بود. نمی دانم با اتفاق دیروز صبح آن پسر چشم طوسی در موردم چه فکری می کند می دانم هر فکری به ذهنش خطور کند فکر خوبی نخواهد بود. مخصوصا با آن دیدارهای غیرمنتظره ی بار اول و دوم، صدای نوشین مرا تکانی داد.











