کتاب روشنایی روز ادامه تاریکای شب است
معرفی کوتاه
نه، نمیشود. باید بروی کمک بیاوری. پاهایت روی برف لیز میخورد. چهار دستو پا زمین میافتی. رخساره پایش را روی پدال گاز فشار میدهد. از سر اگزوز آب میچکد و دود آبی رنگی میتپد به خلقت. میگویی:«کمگاز، کمگاز» ماشین تقتق میکند و خاموش میشود. نفسزنان جلو میروی. رخساره شیشه را پایین میدهد. عرق و گل روی سر و صورت و لباسهایت لک انداخته است. دستت را روی سینهات فشار میدهی. درست وسط جناغ سینه ات تیر میکشد.
ولش کن! برو کمک بیار. کار تو نیست.
بخاری که از دهانت بیرون میزند میرود و به صورتش می خورد. صورتش را پس میکشد. باید بوی سیر ماندهی کالباس شب گذشته اذیتش کرده باشد.
قلبت درد میکنه؟ سوالش برده به بیمارستان. بردت به موقعی که روی تخت دراز کشیده بودی.
خجالت زده به سبب لباسِ عملی که پس و پیشش را با بندکی بههم بسته بودند میخواستی پیش زنی که روی تخت بغلی دراز کشیده بود و ملحفه ای رویش بود آبروداری کنی.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از حمید حیاتی
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر کتابسرای میردشتی
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.