کتاب مرام عاشقی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
نگاه میشی رنگ چشمانی که کمی پختهتر و کشیدهتر از همیشه در صورتش غوغا میکرد مثل زنجیر به دست و پای ارسلان قفل میزد و رفتن و کندن را برایش سخت میکرد. از روی تخت بلند شد و مقابلش ایستاد. به چشمان حیران و نگاه هراسانش خیره شد و گفت:
_تکلیف تو روشنه عزیزم. همینجا میمونی و دخترمون رو بزرگ میکنی. اگه به پول نیاز داشتی فقط کافیه بهم بگی. درضمن هر وقت هم دلم بخواد برای دیدن دخترم برمیگردم.
دستانش را دور کمر او حلقه کرد. او را جلو کشید و ادامه داد: اما فکر اینکه طلاقت بدم رو برای همیشه از اون کله کوچیکت بیرون کن. چون تا روزی که زندهم این کارو نمیکنم…










