کتاب نورآباد دهکده ی من
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
پدرم نه! پدر پدرم فرزند دوم خانواده ای بود که جد در جد در همین دهکده . خانه به دنیا آمده بودند . زندگی کرده بودند و مرده بودند. روحشات به عالم ملکوت پرواز کرده بود و جسمشات همین جا پیش خودمان خاک شده بود.
آن وقت ها این خانه شکل حالایش نبود. چاردیواری کاهگلی ئی بود سقف دودزده ای.یک طرفش آدم ها زندگی میکردند یک طرف دیگرش حیوان ها – بز و گوسفند و خر و سگ- سوراخی هم داشت که ازش نور و هوا میگرفتند و دود بیرون میرفت.











