کتاب هنگامه ای برخاست
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
دلم انگار که از قله ای به پایین پرتش کرده باشند، فرو ریخت. من که میدانستم دلیل حسام از قبول کردن این عقد چیست، پس چرا قلبم از ناراحتی در حال کنده شدن بود. ناخواسته به سمت حسام چرخیدم و مستقیم نگاهش کردم. حسام چشم هایش را بسته بود و انگار که داشت با خودش حرف میزد. کاش حسام می دانست که با هر حرف و اشاره اش چه به روز من می آورد. خدا خدا می کردم که قلب ناسورم امشب تحمل این گرم و سرد شدن ها را داشته باشد. هنوز نگاه یخ بسته ام به حسام بود که چشم هایش را باز کرد و من برای اولین بار به چشم های مشکی و براقش از فاصله ی نزدیک نگاه کردم.





