کتاب کبوتر توی کوزه
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
پیرزن پارچه ای سفید روی سرش می اندازد شادی می کند، برای خودش هلهله
می کند و کل می کشد و چند بار با عصا روی کوزه می زند. نویسنده با هر
ضربه کوزه را بیشتر به آغوش می کشد و حالش بدتر می شود، زانوهایش خم
می شود. خنده اش کم و کم تر می شود. دست روی قلبش می گذارد، پیچ و تاب
می خورد صدای رعدوبرق و باران کوزه از دست نویسنده می افتد، می شکند.
صحنه تاریک می شود. نقطه ای که کوزه است روشن می شود. کبوتری از توی کوزه
درمی آید و صدای بالش توی تاریکی صحنه می پیچد.











