کتاب یک شب یک اتفاق
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
مگر نه اینکه هفته گذشته و پیش از آمدن برایت نامه داده و نشوته بودم قرار است همراه پدر و مادرم به تهران و به منزل شما بیاییم؟ چرا همان وقت مرا از این کار باز نداشتی؟
میخواستی خرد شدن غرورمان را شاهد باشی؟ باید بگویم موفق هم شدی خانم! میدانی با چه مشقت و جان کندنی توانستم راضیشان کنم که با من از شهرستان به منزل شما بیایند؟ چه قدر از تو و خوبیها و محسناتت برایشان گفتم و تعریف کردم؟ چه قدر تهدیدشان کردم به فرار و مرگ و خودکشی تا عاقبت رضایتشان جلب شد؟
با دلی مشتاق و آرزومند و قلبی مملو از عشق و هیجان به خانهات قدم گذاشتیم به امید اینکه از سوی تو و خانوادهات روی خوش ببینیم و پاسخ مثبت دریافت کنیم اما تو…







