کتاب حامی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
نسترن بی حرف از اتاق خامی خارج می شود در سکوتی سهمگین وسایلش را از روی میز جمع می کند و در سکوتی پرحرف تر از شرکت خارج می شود. حرف های فرهودی به قدری برایش سنگین آمده اند که بسان برگ پژمرده و افتاده ای بعد از هرس می باشد. باور ندارد که حامی قرار کرده باشد یا با ژینوس نقشه ای کشیده باشند. هیچ باور ندارد و هر لحظه این فرضیه را که حامی از او سوء استفاده کرده باشد را کتمان می کند. پیاده خیابان را گز می کند و اتفاقات اخیر را مرور می کند اما به هر یک از آنها که سرک می کشد حامی را در حالت حمایتش می بیند. در حال عشق ورزیدن و عاشقانه خرج کردن دلش می خواهد حالا حامی می بود و مانند همیشه تسکینش می شد حامی که خودش حالا دردی برای او شده بود به آسمان خیره می شود و چشمانش پر می شوند.






