کتاب بنا به خواست هرگز نخواسته اش
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
از متن کتاب:
اگر داستان دن کیشوت دربارۀ آدم خیالبافی ست که جرأت میکند عین خیال خودش بشود، داستان من دربارۀ نویسنده ای است که جرأت میکند به مکتوباتش در زندگی تحقق ببخشد. به خصوص به ابداعاتش از رابطه اش با سوفی کالی، «هنرمند روایت» محبوبش.
سوفی استتار کرده در پشت نیشخندش گفت که باید همه چیز را از نو مرور کند. تصمیم گرفتم که نقطه پایانی بگذارم بر آنچه توضیح داده بودم و به او بفهمانم که ادبیات همیشه دلچسب تر از آن چیزیست که ما اسمش را زندگی گذاشته ایم. اولاً ادبیات برازنده تر از زندگی است و ثانیاً من همیشه آن را تجربه ای توانمندتر یافته ام…











