کتاب امیر ساباط
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
رفتم در کوچه پس کوچه های خاک آلود همه چیز پنداری هزارسال در خود فرورفته و خفته بود چند کبوتر از لبه یا می پریدند و هلهله بال کوفتنشان تنها
صدای آن محله خالی و خاموش بود ابرهای دوردست کم کم به رنگ خون در
می آمدند…
ته خرابه ای سگی ولگرد پوزه بر خاک و استخوان های پوسیده می سایید. سر بالا آورد و نگاهم کرد به نظرم غمی بسیار عمیق در ته نگاهش آرام می سوخت روبه روی خرابه پیرمرد کوری بر چارپایه ای چوبی و پوسیده نشسته بود. چشمانش چون دو زخم ناسور از دشته مینمود پیرمرد چیزهای نامفهومی می گفت. ناله هایش مرا ترساند. ناگهان مثل کابوسی از ذهنم گذشت سربازان آغا محمدخان در همان خرابه مردان اسیر را واداشته بودند که با دست های از پشت بسته کنده های زانو بر زمین بنشانند و انگشتان زیر و زمخت رعیتی سربازها کارآزموده عین چیدن میوه ها در چشم خانه های مردان اسیر فرو می رفتند. رگ و پی و پیه خونین را بیرون می کشیدند و با دشته آن همه را از ریشه می بریدند و می انداختند جلوگله ای از سگ ها حتما سگ ها هم بوده اند که با جست زدنی چشم ها را می بلعیدند و بر سر هم دیگر میغریدند و اطراف اسیر بعدی جمع می شدند و می شد که همه چیز برعکس ولی به همین ترتیب باشد. غالب کیست و مغلوب کیست؟….











