کتاب آپاندیس
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
ناگهان پیمان گوشی را از دستم گرفت و رو به روشنک گفت نیازی نیست استعدادت رو هدر بدی ،روشنک دیگه نه من نه تو! کاش به حرمت لحظه های قشنگی که با هم داشتیم خودت می گفتی که من رو نمی خوای… یک جمله احساسی رقت انگیز پیمان های های گریه را سر داده بود و من برای این که آبرویم نرود بنای قرار گذاشتم و گفتم: ببین من می دونم حالت مساعد نیست شماره موبایلم رو که داری اگه خواستی بگو برات کار پیدا می کنم اگه نخواستی بگی به خواهرت بگو بهم خبر می ده… مبینا خونه ماست… خیالت راحت باشم من باید برم.
شکست عشقی؟ سپیده که رفت شاید از لحاظ عاطفی ضربه خوردم اما احساس نکردم که دچار شکست عشقی شدم چرا باید برای رفتن کسی که خیانت کرده و لیاقت محبت ندارد عزا می گرفتم؟!





