کتاب به وقت ماه
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب: دست راست طریقت روی سینه اش بود. الموسوی دستش را باز کرد یک قطعه عکس بود آن را محکم به سینه خود چسبانده بود عکس را از دستش بیرون کشید عکس به خون آغشته شده بود. نگاه کرد. عکس یک پسربچه بود صحنه جگرسوزی بود. از شدت ناراحتی نمیدانستم چه کار کنم. میدانستم طریقت دلش برای خانواده و بچه اش تنگ شده بود. چند بار پیش من گفته بود دلتنگ خانواده اش شده است. خجالت میکشید پیش ما ابراز احساسات کند نمیخواست ما تحت تأثیر قرار بگیریم آن هم در شرایطی که باید با روحیه جنگ جویی به پیش می رفتیم میرفت کنار گوشه ها تنها که میشد به عکس های خانواده اش نگاه میکرد. توی دلم غم سنگینی نشست آن روز حالمان گرفته شد. کاری هم از دستمان بر نمی آمد.






