کتاب آبی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
روزی دخترک این داستان صاحب رازی شد. او از همان اول تصمیم گرفت نام رازش را آبی بگذارد. آبی شکل یک موجود خیالی بود. موجودی که هم بزرگ بود و هم کمی ترسناک. آبی بیشتر مواقع همراه او بود. گاهی پشت سر دخترک میایستاد و دست روی سرش میگذاشت. در اتوبوس باعث میشد که دختر مضطرب شود و در زمین بازی احساس خجالت کند. وقتی در مهمانی یا جشن تولد بود آنقدر نگران میشد که اصلا نمیتوانست شاد باشد چون آبی جوری مقابلش میایستاد که نمیتوانست کسی را ببیند، انگار میگفت: تو برو کنار تا فقط من باشم. راز باعث شده بود که دخترک برای همه چیز اضطراب داشته باشد. خیلی هم تلاش میکرد که او را نادیده بگیرد. اما چگونه میتوانست موجود بزرگی را نادیده بگیرد که همهجا حضور داشت؟
این راز کمکم باعث شد نتواند خوب بخوابد. تا این که یک روز فکری به ذهن دخترک رسید و بعد برایش اتفاقی افتاد. انسانها در دوران کودکی با مشکلات زیادی روبرو میشوند که در شکل و قالبهای متفاوتی خودش رانشان میدهد. از مسائل جسمی تا موضوعات روحی و روانی. شاید اغراق نباشد که بگویم گاهی کودکان بیشتر از بزرگترها دچار مشکلات روحی و روانی میشوند و آسیبهایی در درونشان پیدا میشود، که به شدت آنها را اذیت میکند. بسیاری از این کودکان بنا به دلایلی نمیتوانند آنچه که باعث اذیت روح و روانشانشده به دیگران بگویند. حتما میدانید کلید حل بسیاری از مشکلات روانی، گفتگوست. چرا که مشکلات روحی و روانی مثل مشکلات جسمی نیستند که بهراحتی خودشان را نشان دهند. وقتی کودکی دچار کوچکترین بیماری شود، جسمش فورا آن را نمایش میدهد و والدین برای درمانش اقدام میکنند. اما در مورد مسائل درونی مثل ترس، اضطراب و… چنین نیست.





