
درباره کتاب: روزی دخترک این داستان صاحب رازی شد. او از همان اول تصمیم گرفت نام رازش را آبی بگذارد. آبی شکل یک موجود خیالی بود. موجودی که هم بزرگ بود و هم کمی ترسناک. آبی بیشتر مواقع همراه او بود. گاهی پشت سر دخترک میایستاد و دست روی سرش میگذاشت. در اتوبوس باعث میشد که دختر مضطرب شود و…
