
دربارهی کتاب : امی کل تابستان را در خانهاش در امریکا گذراند، و درست در روزهای آخر که لحظهشماری میکرد تا به لندن و مدرسه ی شبانه روزی اش برگردد و دوستهای صمیمیاش، جک و لولا، را دوباره ملاقات کند، نامهای از طرف پدرش به دستش رسید. پدرش از او خواسته بود بقایایی را که سازمان دالان سیاه به دنبالشان…
